امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

مراحل تکامل ادیان از دیدگاه دورکیم (دین)


توضیحات کوتاه:

نکات قابل توجه در نظریه دورکیمبا توجه به این تحلیل در نظریه دورکیم چند نکته گفتنی است:1. دین به هیچ روی با جادو پیوندی ندارد. بر خلاف نظر مردم شناسان معاصر دورکیم، که ...


توضیحات:

نکات قابل توجه در نظریه دورکیم
با توجه به این تحلیل در نظریه دورکیم چند نکته گفتنی است:

1. دین به هیچ روی با جادو پیوندی ندارد. بر خلاف نظر مردم شناسان معاصر دورکیم، که غالبا دین را ادامه جادو می دانستند، وی با تحلیلی که از دین ارائه می کند، این دو را ماهیتا از یکدیگر جدا می داند.
2. دین معقول است. از آنجا که لازمه اجتماعی زیستن انسان، از نظر دورکیم، وجود قواعد اخلاقی است و این قواعد به وسیله جامعه، ساخته و در افراد نهادینه می شود و مهم ترین ابزار این کار دین است، پس دین امری است معقول. دورکیم درست در برابر کسانی که دین را با توهم و مالیخولیا یکی می گرفتند یا مانند فروید، دین را زاده نوعی بیماری می دانستند، دین را امری معقول می داند و از این منظر گرچه خود وی فردی لاادری گرا بود، برای دین جایگاه معقولی قائل است. وی در نقد کسانی که دین را از منظر اوهام می نگرند، چنین می گوید: «باورکردنی نیست که دستگاه های فکری ای مانند دین، که در تاریخ مقامی این چنین مهم پیدا کرده اند، و مردمان در تمامی دوران ها نیروی لازم برای حیات را از سرچشمه آنها برگرفته اند، چیزی جز تار و پودی از اوهام نباشد. یک مجموعه اوهام بی پایه چگونه می توانسته است وجدان بشری را تا این درجه و این همه مدت تحت تأثیر شکل دهنده خویش قرار دهد؟».
3. دین امری اجتماعی است. دورکیم برخلاف کسانی که می گفتند که دین نتیجه اندیشه فردی افراد و کوشش برای پاسخ گویی به سؤالات اساسی بشر است، آن را یکسره امری اجتماعی می داند و تنها کارکرد آن را همین وحدت بخشی معرفی می کند. از این منظر دین ربطی به تلاش برای شناخت ماهیت هستی یا جهان دیگر و یا باور به خدای قادر ندارد. دین، یعنی وسیله ایجاد و گسترش پیوند اجتماعی.
4. دین امری جاودانه است. از آنجا که همواره جامعه وجود دارد و انسان نمی تواند بی جامعه به زیست اجتماعی خود ادامه داده، اهداف خود را محقق سازد، دین نیز همواره وجود خواهد داشت، زیرا دین مهم ترین عامل پیوند اجتماعی است. ممکن است ادیان جدیدی پدیدار شوند یا ادیان فعلی از بین بروند، اما اصل دین هرگز از بین رفتنی نیست. در اینجا دورکیم در برابر کسانی چون مارکس و فروید که هر یک به نوعی دین را عارضی و بیمار گونه می دانستند و نوید می دادند که دین روزی از بین خواهد رفت، می ایستد و نظر آنان را با تحلیلی که خود ارائه می دهد، نقد می کند. دین زاده تخیلات بیمار گونه فرد یا گروهی خاص نیست. از نظر دورکیم، هرچند دین ساخته دست بشر است، اما این آفرینشی اجتماعی است که کارکرد اجتماعی مفیدی دارد. دین ساخته طبقه خاصی نیست که برای استثمار طبقات زیردست ساخته شده باشد. دین دقیقا محصولی اجتماعی است که برای ادامه بقای اجتماع لازم است.
5. دین متأثر از قانون تکامل نیست. اگر منظور جامعه شناسان تکاملی آن است که دین از مراحل چهارگانه می گذرد، آنان به خطا رفته اند. به معنایی که دورکیم در مد نظر دارد، هیچ دینی ناقص نیست و تکامل به این معنا در دین جایی ندارد. هر دینی کارکرد معین و ثابتی دارد که همان حفظ پیوستگی جامعه است. این کارکرد همواره متناسب خود جامعه است. البته بی شک برخی از ادیان دارای مفاهیم پیچیده و مناسک تلطیف یافته ای هستند، لیکن این واقعیت به این معنا نیست که دین روندی تکاملی را طی کرده باشد. لذا هرچه دین شاخ و برگ بیشتری بپذیرد، باز گوهر آن در جامعه صنعتی و قبایل ابتدایی یکی است. در اینجاست که دورکیم از تحلیل دین ساده توتمی به ادیان بزرگ نقب می زند و به این نتیجه می رسد که هر آنچه درباره توتمیسم صادق است، درباره ادیان بزرگ نیز راست می آید. سخن کوتاه آنکه از نظر دورکیم دین زاده جامعه و آفریده افراد است و برای دوام زندگی اجتماعی لازم و جایگزین ناپذیر است. از این رو دین کاملا معقول است و باید حساب آن را از توهم و جادو جدا نمود. دین علی رغم لایه سطحی آن، که گاه در بدو نظر غیر علمی و غیر منطقی است، در بنیاد کاملا منطقی و پذیرفتنی است. قدسی بودن دین، به معنای قدسی بودن جامعه است. خدای دین، همان جامعه است، که فرمان هایش لازم الاجرا است.

برخی اشکالات وارد بر دیدگاه دورکیم
نظریه دورکیم از پاسخ به پاره ای مشکلات خاصی که زاده آن است ناتوان است. پاره ای از این مشکلات عبارت اند از:

1. اگر دین نماد کلان و جامعه خاصی است و مانند پرچم نشانه وحدت اعضای گروه است، چرا چندین جامعه متفاوت و گاه متضاد، نماد دینی واحدی دارند طبق نظر دورکیم همان طور که سرود ملی یا پرچم یک جامعه نماد وحدت آن است، دین نیز چنین است. اما در این صورت باید همان طور که هر جامعه ای برای خود نمادهای مقدسی دارد، دین مجزایی داشته باشد، حال آنکه واقعیت جز این است. سخن کوتاه اینکه نظریه دورکیم از تبیین مسئله اشتراک دین در میان جوامع مختلف ناتوان است.
2. اگر دین نماد وحدت جامعه است و همه اعضای آن را به یکدیگر می پیوندد، چرا در یک جامعه معین که اشتراک منافع نیز وجود دارد، چندین دین و گرایش دینی دیده می شود؟ این مشکل ضد مشکل اول است. در آنجا شاهد افرادی با منافع گوناگون اما دین واحدی بودیم، اما در اینجا سخن از یک جامعه و گروهی مشترک المنافع است که به چند دین اعتقاد دارند و گاه برای دفاع از معتقدات دینی خود به جان یکدیگر می افتند. در اینجا به جای آنکه دین نقش وحدت بخش را ایفا کند و همه را متعهد به جامعه کند، دقیقا پیروان خود را به ضدیت با هنجارهای حاکم در جامعه فرا می خواند. برای مثال، دین مسیحیت در آغاز نه تنها موجب وحدت جامعه نبود، بلکه دقیقا نقشی تجزیه طلبانه را ایفا می کرد و حتی مسیحیان نیز به همین دلیل محاکمه و به وسیله امپراتوری روم اعدام می شدند. این نکته در دین اسلام بیشتر صادق است. مخالفان پیامبر اکرم (ص) بزرگ ترین اتهامی را که متوجه حضرت رسول می کردند آن بود که این شخص با دین خود موجب گسست در جامعه شده است و پسران را در برابر پدران قرار داده و زنان را از شوهران خود جدا ساخته است. دورکیم چنان دل مشغول نظریه خود درباره نقش وحدت بخش دین است، که تنها بر این وجه نگهدارنده آن تأکید می کند و از نقش انقلابی و تغییردهنده آن بی خبر است و در نتیجه از توجه به آیین هایی که در درون مسیحیت زاده شدند و عملا موجب گسست میان اعضای جامعه مسیحی شدند، مانند آیین پروتستان، باز می ماند.
3. نظریه دورکیم به فرض صحت تنها می تواند برخی ادیان را که آشکارا قوم مدارانه هستند تبیین کند. برای مثال، این نظریه چه بسا در مورد آیین یهود صادق باشد. آیین یهود در طی سالیان دراز قوم یهود را حفظ کرده و مانع زوال قومیت آنان شده است. دورکیم نیز که عمیقا متأثر از آموزه های این دین است، خواسته و ناخواسته، دین را از منظر قومی می نگرد. اما این نظریه به هیچ روی درباره برخی از ادیان الاهی، مانند اسلام صادق نیست. در این آیین آنچه مهم نیست، تعلقات قومی و اجتماعی است. تنها چیزی که مسلمانان را به یکدیگر پیوند می دهد، باورهای مشترک دینی است. در نتیجه یک عرب مسلمان با یک چینی مسلمان بیشتر احساس وحدت و همبستگی می کند تا یک عرب مسلمان با یک عرب مسیحی.
ای بسا هندو و ترک هم زبان *** ای بسا دو ترک چون نامحرمان
برای یک مسلمان تنها معیار همبستگی آرمان های مشترک است، نه کارکرد اجتماعی دین در جامعه. لذا این نظریه از تبیین همبستگی در میان اعضای ادیان جهانی ناتوان است.

4. این نظریه از تبیین پیدایش ادیان جدید نیز ناتوان است. از آنجا که دین حافظ وحدت اعضای جامعه است، لذا نمی توان انتظار داشت که دینی تازه پدیدار شود و این وحدت را مخدوش کند. البته می توان در پاسخ این اشکال گفت که جامعه در روند تحول خود نیازمند دین جدیدی می شود و این کار را می کند. اما این پاسخ قانع کننده نیست، زیرا این دین تازه غالبا مورد قبول و حمایت جامعه نیست و تنها اندکی از اعضای جامعه از آن حمایت می کنند و به همین دلیل نیز مغضوب اکثر افراد جامعه واقع می شود. لذا نمی توان با این نظریه پیدایش ادیان جدید را تبیین کرد.
5. دین، از نظر دورکیم، عامل پیوند دهنده جامعه، و ابزاری است برای تحقق این وحدت. اما باید قبلا جامعه ای درکار باشد تا جامعه از دین چنین استفاده ای کند. در اینجا ما شاهد یک دور هستیم، زیرا جامعه بر اثر پیوند میان افراد که مهم ترین آن، پیوند دینی است، پدیدار می شود، حال آنکه خود دین زاده جامعه است. این دوری است که از آن نمی توان گریخت. تالکوت پارسونز، جامعه شناس آمریکایی، این نکته را چنین بیان می کند: «اندیشه دورکیم در این زمینه آشکارا تمایل به استدلال دوری دارد، چون وی تمایل دارد الگوهای دینی را به منزله تجلیات نمادی «جامعه» تلقی کند، ولی در عین حال بنیادی ترین جنبه های جامعه را مجموعه ای از الگوهای احساس دینی و اخلاقی می داند».
6. تحقیقات مردم شناسانی چون مالینوفسکی، استاینمتز و بک در میان قبایل استرالیایی نشان می دهد که در چنین جوامعی فردیت جایگاه والایی در جامعه دارد و موقعیتی که کاهن قبیله دارد، صرفا امتیازی نیست که جامعه به وی بخشیده، بلکه وی بر اثر قابلیت های شخصی خود آن را کسب کرده است. در نتیجه در دل نظام اجتماعی بدویان نیز شاهد گونه ای فردگرایی هستیم. از این رو ارجاع همه نمادهای جامعه به عقل جمعی پذیرفتنی نمی نماید.
7. دورکیم در نقد نظریه آنیمیسم یا جاندار انگاری تیلور، استدلال می کند که بشر ابتدایی دارای ذهنی چنان پیچیده نبود که بتواند در هستی هر پدیده ای را دارای روح فرض کند. از نظر او مردم این دوره چنان درگیر مسائل زیستی خود بودند که فرصت و قدرت چنان نظریه پردازی هایی را نداشتند. حال طبق مبنای دورکیم همین نقد را می توان به نظریه او وارد ساخت. مردمان اولیه استرالیایی چنان درگیر مسائل روزمره و حل مشکلات عاجل خود بودند که نمی توانستند نظریه توتمیسم را به عنوان نظریه ای عام ارائه کرده، از آن برای حفظ وحدت اجتماعی استفاده نمایند. نظریه توتمیسم به فرض صحت چنان پیچیده است که تنها از ذهن بشری دارای فکری منسجم و پیشرفته ممکن است صادر شود، نه از ذهن بشر ابتدایی مورد ادعای دورکیم.
8. مردم شناسان نشان داده اند که از نظر تاریخی توتم های فردی مقدم بر توتم های جمعی هستند، به این معنا که در جاهایی که نظام توتمیسم وجود دارد، نخست فرد از طریق رؤیا برای خود توتمی را بر می گزیده و آن را مظهر مانا می دانسته است، و بعدها توتمی را به عنوان نماد جامعه بر می گزیده است. لذا همواره در جوامع دارای توتم شاهد دو نوع توتم هستیم یکی توتم های فردی و دیگری توتم های جمعی. بنابراین اگرچه نظریه دورکیم بتواند تکلیف توتم های جمعی را روشن کند و ثابت کند که این توتم ها نماد دین و جامعه است، باز مشکل توتم های فردی لاینحل می ماند و نمی توان برای آن در نظریه دورکیم جایی یافت. این در حالی است که همین مردم شناسان مدعی شده اند که توتم های جمعی بیانگر وابستگی به خانواده و کلان یا عشیره است و معنای دینی ندارد.
9. طبق نظریه دورکیم، قانون شکنی اجتماعی مساوی با بددینی یا بی دینی است، زیرا دین به نظر او عبارت است از پرستش جامعه و تن دادن به هنجارهای آن. لذا هر کس که تن به هنجارهای دینی جامعه نمی دهد عملا مقررات و قواعد زیست اجتماعی را زیر پا گذاشته است، حال آنکه در طول تاریخ کسانی بوده اند که دین رسمی جامعه را نپذیرفته و یا مطلقا بی دین بوده اند یا دینی جز دین رایج داشته اند، با این حال وظایف اجتماعی خود را انجام می داده و هیچ مشکلی با ساختار اجتماعی و هماهنگی با نظام هنجارها نداشته اند. سخن کوتاه آنکه طبق نظر دورکیم، قانون شکنی با بی دینی یا الحاد یکی دانسته می شود.
10. دورکیم قبایل ابتدایی موجود در استرالیای میانه به ویژه آرونتا را کهن ترین قبیله انسانی فرض می کرد و نظام توتمیسم را که در میان آنان موجود بود، کهن ترین و ابتدایی ترین شکل نظام دینی قلمداد می کرد، حال آنکه مردم شناسانی که مستقیما به میان این قبایل رفته بودند، به نتایج دیگری رسیدند. از نظر آنان به ویژه اشمیت، گولدن وایزر و لوی دورکیم از این نظر اشتباه می کرد و قدیم ترین قبیله موجود نه در استرالیای میانه، بلکه در شرق استرالیا وجود داشت. و از قضا در میان قبایل ساکن در این منطقه نشانی از نظام توتمیسم وجود نداشت. لذا می توان بر ضد دورکیم استدلال کرد که توتمیسم خود نشأت یافته از نظام دیگری است و نمی توان آن را ابتدایی ترین صورت حیات دینی بشر دانست. این نقد هنگامی جدی تر می شود که در نظر داشته باشیم دورکیم خود مردم شناس نبود و تحلیل خود را بر اساس اطلاعات مردم شناسان دیگری استوار کرده بود، حال آنکه اشمیت و دیگران خود مردم شناس بودند و اطلاعات خود را به شکلی مستقیم و بی واسطه به دست آورده بودند. تفسیرهای اشمیت بنیاد نظریه دورکیم را به چالش گرفت و با نقدهای جدی خود نادرستی تحلیل وی را نشان داد. وی با اعتراف به اصالت کار دورکیم بر آن بود که وی اساسا نتوانسته است این مسئله را درست دریابد. اشمیت در کتاب کلاسیک خود دسته بندی زبان های استرالیا. در آغاز، نتایج تحقیقات اشمیت، محل تردید واقع شد و مخالفان او ادعا کردند که او در این تحقیقات جانب بی طرفی را رعایت نکرده و گرایش های دینی خود را دخیل ساخته است، زیرا او کشیشی پروتستان بود.
بدین ترتیب، نظریه دورکیم با همه هوشمندی ای که در ارائه آن به کار رفته بود، بر اثر نقدهای جدی و اساسی ای که به آن وارد شده بود، به تدریج فراموش و کنار گذاشته شد.

منابع
ریمون آرون- مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی- ترجمه باقر پرهام- تهران- انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی- 1370
مایکل پترسون و دیگران- عقل و اعتقاد دینی- درآمدی بر فلسفه دین- ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی- تهران- طرح نو- 1376.
بهاءالدین خرمشاهی- دین پژوهی- دفتر اول- تهران مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی- 1372.
لوئیس کوزر- زندگی و بزرگان جامعه شناسی- ترجمه محسن ثلاثی- تهران- 1368.
سید حسن اسلامی- فصلنامه هفت آسمان- شماره نوزدهم- مقاله رهیافت دین شناختی دورکیم- نظریه و تحلیل

سایر اطلاعات:
کد مطلب: tddb
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اصول اعتقادی

دفعات بازدید: 5    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ب.ظ 8:51:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=tddb


هم گروهی ها
اساطیر در ادیان ایرانی غیر از زرتشتمیترا پرستان معتقد بودند هنگامی که جهان به پایان رسد، جسم نیز در سعادت ابدی سهیم است؛ همانگونه که روح از آن بهره می برد. به عقیده ...
چنین برآورد شده که امروزه هنوز 30 تا 40 درصد جمعیت آفریقا به دین سنتی آفریقایی عمل می کنند. چنان چه مسیحیان و مسلمانان را هم که بعضی از مواقع به آداب سنتی عمل می کنند ...
نهضتهای کلیسایی آفریقایی و تاکید بر استقلال از نظارت میسیونرینهضت های کلیسایی آفریقایی صورتی از مسیحیت را در این قاره به نمایش می گذارند. بیشتر آنها بر استقلال از ...
این افراد را به واسطه حرفه تخصصی و دانش و تجربه آنها در موضوعات مذهبی متخصصین می نامند، اما واژه های دیگری مانند «اشخاص مقدس»، «افراد ویژه»، «مقدسین» یا «متخصصین ...
ازدواج و تولیدمثل ازدواج رابطه ای پیچیده با جنبه های اقتصادی، اجتماعی و مذهبی است که اغلب چنان با یکدیگر تداخل دارند که نمی توان آنها را از یکدیگر جدا کرد. برای مردم ...
منشأ و ماهیت شر در باورهای مذهبی مردم آفریقامردم آفریقا از وجود شر در عالم بسیار آگاهی دارند، و به شیوه های گوناگون تلاش می کنند با آن مبارزه کنند. چندین نظر در رابطه ...
ب _ صفات اخلاقی خدااز صفات اخلاقی خداوند اطلاع اندکی در دست است. بسیاری از اقوام، نظیر قبایل آکامبا، بانیارواندا، ایلا، هررو و قبایل دیگر خدا را رحیم می دانند که نسبت ...
خدا و رنج و آلامدر حالی که، خداوند فعالانه حافظ مخلوقات خود است و معاش آنها را فراهم می سازد، در زندگی انسان رنج هایی وجود دارد که بسیاری از جوامع را دچار حیرت می کند. ...
خداوند پدر مخلوقاتبطور کلی این عقیده که خداوند پدر مخلوقات است در میان اقوام دیگر آفریقا گزارش می شود، که برخی از نامها یا تنها نام اصلی متشخص آنها به معنی پدر است. ...
طریقه شمنیزمدومین طریقه سحری آن است که آن را به شمنیزم تعبیر می کنند و مقصود از آن تصرف در قوای روحی و غیبی جهان است. در این طریق، یک نفر شمن، که خود دارای این چنین قوه ...