امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

عاشقان یار آمده یار آمده یار آمده


توضیحات کوتاه:

عاشقان یار آمده یار آمده یار آمده (ولادت) جان به کف گیرید کامشب روح ایثار آمده خیل انصار خدا را میر و سالار آمده نخل سر سبز ولا را خوشترین یار آمده آفتاب برج دین را ...


توضیحات:

عاشقان یار آمده یار آمده یار آمده (ولادت)
جان به کف گیرید کامشب روح ایثار آمده
خیل انصار خدا را میر و سالار آمده
نخل سر سبز ولا را خوشترین یار آمده
آفتاب برج دین را مه به دیدار آمده
بر حسین ابن علی میر و علمدار آمده
ماه هاشم آفتاب برج دین است این پسر
قرص خورشید امیرالمؤمنین است این پسر
باغ یاس از دامن امّ البنین است این پسر
بازوی شیر خدا در آستین است این پسر
راستی یار امام راستین است این پسر
چشم نازش بین که محو طلعت یار آمده
گفت دانائی که این پیر خردمند من است
زد تبسّم لاله کز او نقش لبخند من است
از ادب بشنو که گوید این خداوند من است
خنده زد امّ البنین کین طفل دلبند من است
شیر حق فرمود این عبّاس فرزند من است
کاین چنین از عشق ثارالله سرشار آمده
آمده تا بر امام خود فداکاری کند
با نثار دست و سر اسلام را یاری کند
هم شود سقّای طفلان هم علمداری کند
وصل جانان را به بذل جان خریداری کند
تا به خاک پای یار از دیده خون جاری کند
در حضور یار با چشم گهر بار آمده
دیده بگشا دیده بگشا قدّ و قامت را ببین
قدّ و قامت نه قیامت را قیامت را ببین
اقتدار و عشق و ایثار و کرامت را ببین
لالۀ عبّاسی باغ امامت را ببین
یک جهان توحید یک دنیا شهامت را ببین
لالۀ عبّاسی باغ امامت را ببین
صورتش را خوشتر از خلد مخلّد یافتم
سیرتش را سیرت پاک محمّد (صلی الله علیه و آله) یافتم
پیکرش را بهتر از روح مجرّد یافتم
بازویش را بازوی خلاّق سرمد یافتم
تا بگویم نعت او مضمون بی حدّ یافتم
خامه در انگشت لرزانم به گفتار آمده
خال خال هاشمی بر خط و خالش آفرین
حال حال حیدری بر شور و حالش آفرین
قد جلال مصطفائی بر جلالش آفرین
رخ جمال کبریائی بر جمالش آفرین
بر چنین ماه از رسول الله و آلش آفرین
کآفرینش محو این خورشید رخسار آمده
اهل جنّت را صفای باغ احساس است این
شیر حیدر میر لشگر اشجع النّاس است این
پیر آگاه هزاران خضر و الیاس است این
ژاله صحرای خون یا لالۀ یاس است این
یا علی چشم و دلت روشن که عبّاس است این
نخل سبز آرزوهایت به گلزار آمده
عشق و عقل و صبر و ایثار و وفا مجنون او
کربلا تا کربلا باشد بود مرهون او
عشق ثارالله هم در شیر و هم در خون او
تشنه کام از بحر بیرون آمدن قانون او
هم شجاعت هم جوانمردی بود مدیون او
خصم پیش برق شمشیرش به زنهار آمده
چشم ها با یاد او پیوسته نهر علقمه
نخل ها با شور او گردیده گرم زمزمه
اشگ ها از داغ او جاری به رخسار همه
درس غیرت یافته با غیرت او خاتمه
الله الله یک پسر فرزندی دو فاطمه
عالمی در عجز مدح او به قرار آمده
کیست چون عبّاس کز خون چهره آرایی کند
دیده اش بر تشنه گان از اشگ دریایی کند
در مقام نوکری بر خلق آقایی کند
کام عطشان کار یک لشگر به تنهایی کند
پاسداریّ و علمداریّ و سقاییّ کند
«میثم» اینجا دار عشقش را خریدار آمده

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: d4e9
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 12    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 1:46:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=d4e9


هم گروهی ها
ای لشکر حق را امیر عبّاس (مدح) وی در شهیدان بی نظیر عباس ای شیر حق در لیلۀ ولادت نام تو را فرموده شیر عباس نوشیده در دامان پاک مادر جام بلا را جای شیر عباس جان از قفس ...
دو بیتی ها در مدح حضرت عباس علیه السلام میان آب دریا سوختم من چو قرص آفتاب افروختم من نگاهم چون به موج آب افتاد نگه بر عکس اصغر دوختم من ******* زهست خویشتن یکسر ...
گلزار زمین خوب تر از خلد برین است(ولادت) هر سو نگرم نور خداوند مبین است دامان زمین سجده گه روح الامین است در بیت ولایت پسری ماه جبین است این شمع فروزان حرمخانۀ دین ...
مادر عباس! حیدر بهر حیدر زاده ای(ولادت) مرتضی شیرخدا، تو شیر حیدر زاده ای بهر ثارالله، ثارالله دیگر زاده ای یا علیِّ دیگر از بهر پیمبر زاده ای آسمانِ عصمتی، قرص قمر ...
مادر ماه بنی هاشم! قمر آورده ای(ولادت) نخل امید ولایت را ثمر آورده ای بحر موّاج کرامت را گهر آورده ای کلک صنع کبریایی را اثر آورده ای هر چه در وصفش بگویم خوب تر ...
آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور قومی در آغوش خدا، قومی ز حق دور یک سو صف حق، سوی دیگر بود باطل قومی پی دلدار و قومی بندۀ دل آن سو خیامِ نار و این سو خیمه نور آن سو ...
می روم و نمی رود از سر کوی تو دلم زنده به ظاهرم ولی داغ تو گشته قاتلم من به میان مقتل و تو به کنار محملم نعش تو روی سینه ام رأس تو در مقابلم دوش فقط تو بوده ای حرف دل ...
ذوالجناح امام حسین (علیه السلام) شعله جای ناله خیزد از دلم آتش افتاده است در آب و گِلم داده ساقی جای می آذر مرا سوخته یکباره بال و پر مرا او مرا افروخته تا در دمی ...
سلام خدا و سلام رسول سلام علیّ و سلام بتول سالم نبییّن سلام حسن سلام امامان به سرّو عَلَن سلام سماواتیان تا به عرش سلام ملائک به عرش و به فرش سلام و درود همه ...
بازگشتم آتش از پا تا به سر تا دهم از شام غم شرحی دگر به که در این قصّه آرم شاهدی شاهدی مانند سهل ساعدی سهل چون افتاد در شامش عبور دید آن جا خلق را غرق سرور شامیان از ...