امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

مادر عباس! حیدر بهر حیدر زاده ای


توضیحات کوتاه:

مادر عباس! حیدر بهر حیدر زاده ای(ولادت) مرتضی شیرخدا، تو شیر حیدر زاده ای بهر ثارالله، ثارالله دیگر زاده ای یا علیِّ دیگر از بهر پیمبر زاده ای آسمانِ عصمتی، قرص قمر ...


توضیحات:

مادر عباس! حیدر بهر حیدر زاده ای(ولادت)
مرتضی شیرخدا، تو شیر حیدر زاده ای
بهر ثارالله، ثارالله دیگر زاده ای
یا علیِّ دیگر از بهر پیمبر زاده ای
آسمانِ عصمتی، قرص قمر آورده ای
بر علی بن ابیطالب پسر آورده ای
آفتاب و ماه را در مشرق رویش ببین
ذوالفقار حیدری در تیغ ابرویش ببین
بازوی خیبر گشا پیدا به بازویش ببین
صد قیامت را عیان در قد دلجویش ببین
روحش از گهواره تا کرب و بلا پر می زند
چشم هایش حرف با ساقی کوثر می زند
ساقی کوثر، علی، این ساقی کرب و بلاست
نرگس چشمش خدایی، عاشق تیربلاست
این نه یک نوزاد کوچک این نهنگ بحر لاست
عضوعضو جسم از جان بهترش را این صلاست:
من ز آغوش پدر پرواز کردم تا حسین
با حسینم با حسینم با حسینم با حسین
کربلا باغ شهادت، شاخۀ یاسش منم
اشجع الناس است حیدر، اشجع الناسش منم
فاطمه ام البنین نازد که عباسش منم
هر که احساس حسینی دارد، احساسش منم
چشم من در خردسالی عاشق تیر است و بس
شیر من در شیرخواری آب شمشیر است و بس
دست من دست علی، دست خدای عالم است
شیرِ شیرِ داورم، نام اسد بر من کم است
زخم در راه خدا بر روی زخمم مرهم است
پشت ثارالله با دست رشیدم محکم است
از ولادت چنگ بر حبل المتینش می زنم
آسمان بی او بگردد، بر زمینش می زنم
مادر از روز ولادت زاده ثاراللهی ام
داده اند از شیرخواری درس خاطرخواهی ام
کربلا دریایی از خون، من در آن چون ماهیَم
بوسۀ پی در پی بابا دهد آگاهی ام
بوده در لالایی ام البنین این زمزمه
جان عباسم به قربان حسین فاطمه
عشق را از دامن گهواره تمرین کرده ام
شیر مادر را به شوق مرگ شیرین کرده ام
دست و فرق و چشم دادم، یاری دین کرده ام
تا شهادت از امام خویش تمکین کرده ام
هست زائر جسم صدچاک مرا در علقمه
هم محمّد هم علی هم مجتبی هم فاطمه
یوسف زهرا حسین است و خریدارش منم
با نثار جان و چشم و دست و سر، یارش منم
از ولادت تا شهادت محو دیدارش منم
بلکه فردای قیامت هم علمدارش منم
وقف ثارالله شد پیش از ولادت هستِ من
لاله عباسی باغ ولایت دست من
ای تو را بادا سلام از هر نبی و هر ولی
دست و شمشیر ولایت، شیر میدانِ یلی
ماه رویت در میان آل هاشم منجلی
اولین و آخرین یار حسین بن علی
ساقی کوثر علی، سقای فرزندش تویی
آن که عالم قبلۀ حاجات خوانندش تویی
یابن حیدر خون ثارالله اکبر کیست؟- تو
نَفس نَفس مصطفا و جان حیدر کیست؟- تو
ساقیِ لب تشنۀ سردار بی سر کیست؟- تو
بین دشمن دستِ بی دست برادر کیست؟- تو
تندری یا خشم دریایی؟ نمی دانم که ای
نوکری؟ سقایی؟ آقایی؟ نمی دانم که ای
خال و خط و چشم و ابروی تو قرآن می شود
مهر تو در پیکر بی جان ما جان می شود
دردها بی نسخه با خاک تو درمان می شود
گر نگاهی افکنی یک خلق، سلمان می شود
لطف و احسان و کرامت گاه گاهی کن به ما
کم نمی آید ز چشمانت نگاهی کن به ما
فاطمه ام البنین چون لاله می بوید تو را
چشم حیدر با گلاب اشک می شوید تو را
حضرت زهرا به روز حشر می جوید تو را
یوسف زهرا «بنفسی انت» می گوید تو را
کاش در محشر که «ثارالله» سلطانی کند
تو علمداری کنی «میثم» ثناخوانی کند

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t4ed
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 13    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 1:48:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t4ed


هم گروهی ها
ای لشکر حق را امیر عبّاس (مدح) وی در شهیدان بی نظیر عباس ای شیر حق در لیلۀ ولادت نام تو را فرموده شیر عباس نوشیده در دامان پاک مادر جام بلا را جای شیر عباس جان از قفس ...
دو بیتی ها در مدح حضرت عباس علیه السلام میان آب دریا سوختم من چو قرص آفتاب افروختم من نگاهم چون به موج آب افتاد نگه بر عکس اصغر دوختم من ******* زهست خویشتن یکسر ...
گلزار زمین خوب تر از خلد برین است(ولادت) هر سو نگرم نور خداوند مبین است دامان زمین سجده گه روح الامین است در بیت ولایت پسری ماه جبین است این شمع فروزان حرمخانۀ دین ...
می روم و نمی رود از سر کوی تو دلم زنده به ظاهرم ولی داغ تو گشته قاتلم من به میان مقتل و تو به کنار محملم نعش تو روی سینه ام رأس تو در مقابلم دوش فقط تو بوده ای حرف دل ...
ذوالجناح امام حسین (علیه السلام) شعله جای ناله خیزد از دلم آتش افتاده است در آب و گِلم داده ساقی جای می آذر مرا سوخته یکباره بال و پر مرا او مرا افروخته تا در دمی ...
سلام خدا و سلام رسول سلام علیّ و سلام بتول سالم نبییّن سلام حسن سلام امامان به سرّو عَلَن سلام سماواتیان تا به عرش سلام ملائک به عرش و به فرش سلام و درود همه ...
بازگشتم آتش از پا تا به سر تا دهم از شام غم شرحی دگر به که در این قصّه آرم شاهدی شاهدی مانند سهل ساعدی سهل چون افتاد در شامش عبور دید آن جا خلق را غرق سرور شامیان از ...
باز آوای جرس بر جگرم آتش زد اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد پاره های دلم از چشم تر آید بیرون وز ...
کربلا بر تن تو جان آمد باز بهر تو میهمان آمد آمده بر طواف کعبه ی عشق میهمان مدینه ای زدمشق در صدای جرس بود خبری خبر از درد و داغ تازه تری نغمه ی آب آب می آید خون زچشم ...
عمر سفر آمد به سر مدینه داغ دلم شد تازه تر مدینه فریاد زن اعلام کن خبر ده برگشته زینب از سفر مدینه از کربلا و شام و کوفه سوغات آورده ام خون جگر مدینه هم داده ام ...