امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

دو بیتی ها در مدح حضرت عباس علیه السلام


توضیحات کوتاه:

دو بیتی ها در مدح حضرت عباس علیه السلام میان آب دریا سوختم من چو قرص آفتاب افروختم من نگاهم چون به موج آب افتاد نگه بر عکس اصغر دوختم من ******* زهست خویشتن یکسر ...


توضیحات:

دو بیتی ها در مدح حضرت عباس علیه السلام
میان آب دریا سوختم من
چو قرص آفتاب افروختم من
نگاهم چون به موج آب افتاد
نگه بر عکس اصغر دوختم من
*******
زهست خویشتن یکسر گذشتم
بود این بیت، کلّ سر گذشتم
کند تا یوسف زهرا قبولم
زجان و چشم و دست و سر گذشتم
*******
شدم از پای تا سر، درد ای اسب
کشم از سینه آه سرد ای اسب
سکینه ایستاده چشم در راه
زراه خیمه ها برگرد ای اسب
*******
غم از بهر مبارکبادم آمد
زهر بیدادگر بیدادم آمد
به دستم ضربت شمشیر تا خورد
غلاف تیغ قنفذ یادم آمد
*******
دریغا حرمت ما را شکستید
دل یاسین و طاها را شکستید
شما دست مرا از من گرفتید
چرا بازوی زهرا را شکستید
*******
چه گل هایی که زیر خار خفتند
زدشمن ها شماتت ها شنفتند
میان موج دشمن گیر کردند
کتک خوردند و یا عبّاس گفتند
*******
چو گل با تیغ از هم وا شدم من
به سان لاله ی صحرا شدم من
زبس گردید جسمم آیه آیه
زیارت نامه ی زهرا شدم من
*******
به دریا تن در آتش تاب دادم
زخون دیده لعل ناب دادم
ننوشیدم زدریا آب امّا
زاشگ خود به دریا آب دادم
*******
دریغا آب را از دست دادم
زدی ای تیر آتش بر نهادم
تهی شد مشک آب ای کاش می شد
به جای تیر دستی می نهادم
*******
مر از کودکی خون جگر بود
هوای ترک دست و ترک سر بود
اگر بودم کنار بیت زهرا
برای فاطمه دستم سپر بود
*******
برون از رگ رگ من خون بیارید
به قتلم رو در این هامون بیارید
برای آنکه زهرا را ببینم
زچشمم تیر را بیرون بیارید
*******
مقاوم ایستادم پا فشردم
به دریا آبرو از آب بردم
زبس از دخترت شرمنده بودم
پیمبر آب داد امّا نخوردم
*******
سکینه، این من، این خون جبینم
نشد آب آورم ای نازنینم
اگر دیدی سرم را بر سر نی
جلو رو تا که اشکت را نبینم
*******
تنت را بین دشمن پاس دارم
کنار آن دو شاخ یاس دارم
همه یاران من رفتند امّا
به خود گفتم که یک عبّاس دارم
*******
به فرقم تا عمود آهنین خورد
تنم زخم از یسار و از یمین خورد
چو دستش را زتن افکنده بودند
علمدار تو با صورت زمین خورد
*********
به فرقم تا عمود آهنین خورد
تنم زخم از یسار و از یمین خورد
چو دستش را ز تن افکنده بودند
علمدار تو با صورت زمین خورد
******
امام صابران بودم، خمیدم
جدا از شاخه شد یاس امیدم
چو دست از جسم عباسم جدا شد
سر خود را به نوک نیزه دیدم
******
قدم چون شاخه بشکسته خم شد
که دستم بودی و دستت قلم شد
مخور غم گر علم از دستت افتاد
سرت بر نیزۀ دشمن عَلم شد
******
تو دیگر جز پیمبر را نبینی
لب خشکِ برادر را نبینی
از آن رو بسته شد چشم تو با تیر
که دیگر اشک اصغر را نبینی
******
کنار علقمه وقتی رسیدم
که مرگت را به چشم خویش دیدم
هزاران تیر در قلبم فرو رفت
ز چشمت تیر را برون کشیدم
******
ز اشک دیده پر شد، ساغر من
که سقّا دست و پا زد در بر من
اگر در علقمه ام البنین نیست
عزادار تو باشد مادر من
******
به موج خون نشستی، ای برادر
دو چشم خویش بستی، ای برادر
همه انصار من رفتند، اما
تو پشتم را شکستی ای برادر

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: d4e6
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 12    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 1:44:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=d4e6


هم گروهی ها
ای لشکر حق را امیر عبّاس (مدح) وی در شهیدان بی نظیر عباس ای شیر حق در لیلۀ ولادت نام تو را فرموده شیر عباس نوشیده در دامان پاک مادر جام بلا را جای شیر عباس جان از قفس ...
می روم و نمی رود از سر کوی تو دلم زنده به ظاهرم ولی داغ تو گشته قاتلم من به میان مقتل و تو به کنار محملم نعش تو روی سینه ام رأس تو در مقابلم دوش فقط تو بوده ای حرف دل ...
ذوالجناح امام حسین (علیه السلام) شعله جای ناله خیزد از دلم آتش افتاده است در آب و گِلم داده ساقی جای می آذر مرا سوخته یکباره بال و پر مرا او مرا افروخته تا در دمی ...
سلام خدا و سلام رسول سلام علیّ و سلام بتول سالم نبییّن سلام حسن سلام امامان به سرّو عَلَن سلام سماواتیان تا به عرش سلام ملائک به عرش و به فرش سلام و درود همه ...
بازگشتم آتش از پا تا به سر تا دهم از شام غم شرحی دگر به که در این قصّه آرم شاهدی شاهدی مانند سهل ساعدی سهل چون افتاد در شامش عبور دید آن جا خلق را غرق سرور شامیان از ...
باز آوای جرس بر جگرم آتش زد اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد پاره های دلم از چشم تر آید بیرون وز ...
کربلا بر تن تو جان آمد باز بهر تو میهمان آمد آمده بر طواف کعبه ی عشق میهمان مدینه ای زدمشق در صدای جرس بود خبری خبر از درد و داغ تازه تری نغمه ی آب آب می آید خون زچشم ...
عمر سفر آمد به سر مدینه داغ دلم شد تازه تر مدینه فریاد زن اعلام کن خبر ده برگشته زینب از سفر مدینه از کربلا و شام و کوفه سوغات آورده ام خون جگر مدینه هم داده ام ...
پس از شهادت مسلم گل ریاض عقیل دو ماهپاره شد از او به شهر کوفه قتیل دو آفتاب فضیلت دو آسمان جلال دو سرو باغ رسالت دو شمع بزم کمال دو باغ لالۀ قرآن دو نخل سبز ولا دو ...
در خرابه شام چه گذشت باز جغد غم به قلبم خانه کرد مرغ جانم یاد از ویرانه کرد داد بر گل های گلزار بهشت جای در ویرانه دست سرنوشت بود در جمع اسیران دختری آسمان معرفت را ...