امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

در خرابه شام چه گذشت


توضیحات کوتاه:

در خرابه شام چه گذشت باز جغد غم به قلبم خانه کرد مرغ جانم یاد از ویرانه کرد داد بر گل های گلزار بهشت جای در ویرانه دست سرنوشت بود در جمع اسیران دختری آسمان معرفت را ...


توضیحات:

در خرابه شام چه گذشت
باز جغد غم به قلبم خانه کرد
مرغ جانم یاد از ویرانه کرد
داد بر گل های گلزار بهشت
جای در ویرانه دست سرنوشت
بود در جمع اسیران دختری
آسمان معرفت را اختری
از قدوم آل عصمت آن زمین
شد زیارتگاه جبریل امین
بود در جمع اسیران دختری
کوثر ختم رسل را گوهری
غنچه ای مانند گل پرپر شده
شاخۀ یاسی که نیلوفر شده
روی گردآوده، ماهی دلگشا
دست های بسته اش مشگل گشا
کودکی نه باب حاجات همه
دختری نه یک مدینه فاطمه
گیسوی او آسمان را تار و پود
صورت او زرد و گلگون و کبود
دامنش توحید را تفسیر بود
پاک، مثل آیۀ تطهیر بود
از خم گیسوی در هم ریخته
گرد غم بر فرق عالم ریخته
در مدینه صورتی چون یاس داشت
جا به روی شانۀ عباس داشت
رخ گل زهرا نمای اهل بیت
غرق بوسه در گلبوسه های اهلبیت
شکر از لب های شیرینش خجل
شانه از گیسوی خونینش خجل
دیدگانش داده در شام خراب
لاله های وحی را با اشک، آب
در فراق باب هر شب سوخته
الله الله مثل زینب سوخته
شامیان سنگدل سنگش زدند
بر دل از زخم زبان چنگش زدند
شب که او بیدار و عالم خواب بود
جان به کف در انتظار باب بود
خفت یک شب گوشۀ شام خراب
بلکه ماه خویش را بیند به خواب
آسمان انگشت حیرت بر دهن
کز چه رفته خواب این شیرین سخن
کار عاشق جز فغان و آه نیست
خواب را در چشم عاشق راه نیست
غافل از آن کاوزده خود را به خواب
تا مگر در خواب بیند روی باب
پای تا سر طالب دیدار بود
دیده اش خواب و دلش بیدار بود
دید خوابش بخت بیدار آمده
گوشه ویرانه دلدار آمده
بر روی خونین بابا رو گذاشت
لب به لب های کبود او گذاشت
ریخت دُر از دیده، گوهر از دهن
با پدر گردید سر گرم سخن
کای پدر امشب به ویران سر زدی
جان بابا بر یتیمان سر زدی
وای وای از لحظه های انتظار
سخت تر بود انتظار از احتضار
آنچه را در خواب شیرین خواست، دید
درد دل ها گفت و پاسخ ها شنید
ای پدر دانی چه آمد بر سرم؟
من سر نی با تو بودم دخترم
تو زحنجر خویش آبم کرده ای
تو زاشک خود کبابم کرده ای!
تو زنی بر من نگاه انداختی!
تو مرا دیدی ولی نشناختی!
تو کجا بودی که بی ما بوده ای!
تو چرا اینگونه خاک آلوده ای!
تو چرا بی اکبرت برگشته ای؟
تو چرا چون لاله پرپر گشته ای؟
بی تو دنیا بهر من غمخانه بود؟
وعدۀ دیدار ما ویرانه بود؟
هیچ می پرسی که با ما چون شده؟
هیچ می دانی که قلبم خون شده
تو برایم از علی اصغر بگو
تو به من از عمۀ و خواهر بگو
من تو را گم کردم اندر کربلا
من تو را می دیدم از طشت طلا
من تو را چون روح گیرم در برم
من تو را امشب به همرت می برم
کاش طفل خورد سالت مرده بود
کاش بابایت به همره برده بود
من چهل منزل صدایت کرده ام
من به نوک نی دعایت کرده ام
ناگهان در بین آن گفت و شنود
چشم از آن رویای شیرین برگشود
دید شام است و شب و ویرانه اش
گشت گم، شمع و گل و پروانه اش
روح او در هر نفس پرواز کرد
باغبان را در قفس آواز کرد
گشت با سوزش چراغ اهلبیت
تازه شدیکباره داغ اهلبیت
شور عاشورا به پا کردند بار
شام را کرب و بلا کردند باز
لطمه بر رخسار نیلی می زدند
جای سیلی باز سیلی می زدند
شام شد دریائی از جوش و خروش
تا یزید پست مست، آمد به هوش
واقف از رؤیای آن دردانه شد
مست بود و بیشتر دیوانه شد
تا زند بر مصحف عمرش ورق
گفت بگذارید سر را در طبق
بلبل این جا تا گلش را بنگرد
همره گل روحش از تن می پرد

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: e505
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 12    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 2:00:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=e505


هم گروهی ها
امشب ای ماه به لبخند دهن وا کردی (ولادت) جلوه با مهر رخ یار دل آرا کردی بزم شور و شعف و هلهله بر پا کردی نُقل از اختر تابنده مهیّا کردی گوهر بحر قدم در یم نورت پیداست ...
امشب خدا بر یوسف زهرا پسر داد(ولادت) امشب خدا شمس ولایت را قمر داد قرص قمر نه بلکه خورشیدی دگر داد از ماه و از خورشید گردون خوب تر داد بر زاده ی خیر البشر خیر البشر ...
باز یاران عید دیدار جمال یار شد(ولادت) باز فصل رؤیت مهر رخ دلدار شد باز مُلک کبریا شد غرق در دریای نور باز میلاد حسین بن علی تکرار شد جان به کف گیرید جانان می رسد از ...
پنجم ماه، مه چاردهی جلوه گر است(ولادت) که زخورشید فروزنده، فروزنده تر است شهربانو که جهان محو جلالش گشته پسری زاده که بر خلق دو عالم پدر است چه پسر ثانی حیدر چجه پسر ...
در کتاب نور، آیت محکم شد امشب(ولادت) یا عیان مهر رخ پیغمبر اکرم شد امشب یا دعاهم صحبت یار مسیحا دم شد امشب یا که عید سیّد ذرّیه ی آدم شد امشب شهربانوی ولایت بانوی ...
سحر گه ماه، بهر خاک بوسی بر زمین آمد(ولادت) زمین خرّم تر و زیباتر از خلد برین آمد جهان بر خود بناز لمشب که یار نازنین آمد عبادت چشم تو روشن که زین العابدین آمد ملک ...
سر، خاک کف پای تو یا حضرت سجاد(مدح) جان، مست تولّای تو یا حضرت سجاد دل غرق تجلّای تو یا حضرت سجاد دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را جنت، ...
ای خدا را اسم اعظم یا علیّ بی الحسین(مصیبت) وی تنت روح مجسّم یا علیّ بی الحسین ای دمیده از دمت روح خدایی از ازل بر تن حوّا و آدم یا علیّ بی الحسین ای مناحات شبت در ...
خشک سالی بود سالی بس عجیب(مصیبت) تشنگی میبرد از دلها شکیب نخل ها پژمرده بود باغها لاله هاشان را به دل داغها اصعمی گوید که دیدم یک غلام در سیاهی بهتر از ماه تمام پای ...
گلشن توحید، آباد امام باقر است(ولادت) مرغ دل در هر نفس یاد امام باقر است در تجلّی نور ارشاد امام باقر است شادی اجداد و اولاد امام باقر است مژده یاران عید میلاد امام ...