امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

ای وجودت مطلع الانوار یا موسی ابن جعفر


توضیحات کوتاه:

ای وجودت مطلع الانوار یا موسی ابن جعفر(مدح) ای جلالت برتر از گفتار یا موسی ابن جعفر ای رواقت کعبۀ دل وی حریمت طور سینا ای هزاران موسیت زوّار یا موسی ابن جعفر ای خوش ...


توضیحات:

ای وجودت مطلع الانوار یا موسی ابن جعفر(مدح)
ای جلالت برتر از گفتار یا موسی ابن جعفر
ای رواقت کعبۀ دل وی حریمت طور سینا
ای هزاران موسیت زوّار یا موسی ابن جعفر
ای خوش آن بیمار کز فیض تو می جوشد شفایش
ای هزاران عیسیت بیمار یا موسی ابن جعفر
از تو می گیرد تجلّی سینه ام چون طور سینا
وز تو باشد چشم دل بیدار یا موسی ابن جعفر
دردمندم مستمندم بی پناهم رو سیاهم
هر که هستم با تو دارم کار یا موسی ابن جعفر
کظم غیظ و حسن خلقت دل برد حتّی ز دشمن
همچو جدّت احمد مختار یا موسی ابن جعفر
می توانی در ز خیبر سر ز جسم عمروگیری
در غزا چون حیدر کرّار یا موسی ابن جعفر
در دهانم می شود دُرّ سخن قند مکرّر
چون کنم مدح تو را تکرار یا موسی ابن جعفر
پیش عفو و پای جود و نزد احسانت بودکم
هر چه باشد حاجتم بسیار یا موسی ابن جعفر
هر که بودم با تو بودم هر که هستم با تو هستم
در گلستان شمایم خار یا موسی ابن جعفر
ای که دشمن داد دشنام و نوازش کردی از او
دوستم دستی به سویم آر یا موسی ابن جعفر
دل بسوی تربتت دست دعا بر آسمانم
بلکه یابم در حریمت بار یا موسی ابن جعفر
نیست آن قدرم که گر دم زائر صحن و سرایت
خاک زوّارت مرا بشمار یا موسی ابن جعفر
هدیه هر کس از برای یار آرد گوهری را
این من و این چشم گوهر بار یا موسی ابن جعفر
من به عالم گفته ام خاک در این آستانم
لطف کن پا بر سرم بگذار یا موسی ابن جعفر
کی شود دور ضریحت گردم و گریم برایت
با دلی سوزان و حال زار یا موسی ابن جعفر
تو همه آزادگان را یاری از لطف و کرامت
از چه در زندان نداری یار یا موسی ابن جعفر
تیغ آتشبار بر کف گیرم و خونش بریزم
جز تو دل خواهد اگر دلدار یا موسی ابن جعفر
تو سیه چال بلا را رشگ کوه طور کردی
روز و شب با ذکر و استغفار یا موسی ابن جعفر
از چه در زندان به جز زنجیر غمخواری نداری
ای به خلق عالمی غمخوار یا موسی ابن جعفر
با کدامین جرم شد ساییده ساق پات مولا
از چه دیدی روز و شب آزار یا موسی ابن جعفر
بر تو می گریم که زندان تو حتّی روز روشن
بوده تیره تر ز شام تار یا موسی ابن جعفر
بر تو می گریم که از زنجیر و کُند و تازیانه
بر تن پاکت بود آثار یا موسی ابن جعفر
بر تو می گریم که در خاک وطن ذُرّیه ات را
گرد غربت مانده بر رخسار یا موسی ابن جعفر
بر تو می گریم که بودی روزه و هنگام مغرب
کردی از خون جگر افطار یا موسی ابن جعفر
بر تو می گریم که از خرمای زهر آلود دشمن
بود در قلبت شرار نار یا موسی ابن جعفر
بر تو می گریم که تابوت تو بود از تختۀ در
در یمان کوچه و بازار یا موسی ابن جعفر
کُند بر پا، غل به گردن، اشک بر رخ، زهر در دل
شد نصیب حضرتت هر چار یا موسی ابن جعفر
من نمی دانم در آن زندان چه دیدی لیک دانم
مرگ خود را دیده ای صد بار یا موسی ابن جعفر
راه مشکل، بار سنگین، قامت «میثم» خمیده
کوه غم از دوش او برادر یا موسی ابن جعفر

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: x546
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 13    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 2:32:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=x546


هم گروهی ها
ای مه ذیقعده امشب آفتاب آورده ای(ولادت) یا جمال احمد ختمی مآب آورده ای یا زجوف کعبه با خود بوتراب آورده ای شادی و شور نشاط بی حساب آورده ای در کویر تشنۀ توحید، آب ...
رسد ندای تفاخر زخاک بر افلاک(ولادت) چنان که ماه زحسرت کند گریبان چاک ستاره گان همه امشب برید سجده به خاک به احترام عزیز دل شه لولاک جهان تمام بهشت است، از جحیم چه ...
مه ذیقعده! چو خورشید مقام آوردی(ولادت) که شب یازدهم، ماه تمام آوردی «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی» که درخشیدی و با خویش، امام آوردی مرحبا! رحمت حق باد به تو ای ...
ای سند نجات من ولایت تو یا رضا (مدح) صحن نو و عتیق تو کعبه و کربلا رضا دلم بود به یاد تو مدینه الرضا رضا زیارتت به دین من زیارت خدا رضا تو و کرامتت مرا ز خود مکن جدا، ...
ای مزار من چراغ قلب ایران شما(مدح) آسمانی ها زمین بوس خراسان شما سایه ی گلدسته هایم سجده گاه آفتاب گنبد زرّین من خورشید تابان شما من حجازی میربان کلّ خلق عالمم گشتم ...
ای رضا را سجده بر خاک درت(مصیبت) بضعه ی احمد چو زهرا مادرت زاده ی موسی که موسای کلیم با عصا گردیده در طورت مقیم آسمانِ خفته در دامان طوس ماه بزم اختران شمس الشّموس ...
سزد جاری شود از دیده ام خون(مصیبت) که در خون غرق گردد قصر مأمون چه رخ داده که مأمون ستمکار شرار فتنه اش ریزد ز رخسار در افکار پلیدش نقشه ای شوم به دستش خوشه انگور ...
امشب دهید مژده صدف را به گوهرش(ولادت) آن گوهری که رنگ الهی است زیورش امشب فلک گشوده به ماه مدینه چشم ریزد به خاک مقدم آن ماه اخترش امشب به خنده شمس ولایت گشوده لب در ...
امشب شب عید است همه گل بفشانید(ولادت) خود را به در بیت ولایت برسانید از دست رضا عیدی خود را بستانید این بیت بخوانید بخوانید بخوانید انوار الهی به فضا باد مبارک ...
مژده ای یاران نگار آمد نگار آمد نگار(ولادت) بر تن هستی قرار آمد قرار آمد قرار غنچه ی زهرا به بار آمد، به بار آمد، به بار عالم از یک گل بهار آمد، بهار آمد، بهار جان به ...