امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

ز ماه روی تو چشم سیاه بینان دور


توضیحات کوتاه:

ز ماه روی تو چشم سیاه بینان دور(مدح) چنانکه شب پره از آفتاب گردد کور چگونه شهره نگردد در انجمن سخنم که گشته ام بمدحیت سرائیت مشهور گناه کار و سرافکنده و ملولم لیک به ...


توضیحات:

ز ماه روی تو چشم سیاه بینان دور(مدح)
چنانکه شب پره از آفتاب گردد کور
چگونه شهره نگردد در انجمن سخنم
که گشته ام بمدحیت سرائیت مشهور
گناه کار و سرافکنده و ملولم لیک
به سینه مهر تواَم سخت آفریده غرور
به تیرگی ننهم روی و، راه گم نکنم
که از چراغ تو در مذهب تو دارم نور
مرا که جامه عزت به تن ز مذهب تو است
مذاهب دگران است وصله ناجور
سرور هر دو جهان بی غم تو عین غم است
غم تو در دل عشاق تو فکنده سرور
هزار شکر که در راه و رسم جعفریم
خدا ز خلقت من داشته همین منظور
قسم به روت که بر باغ خلد پشت کنم
اگر به بزم تو بر من دهند فیض حضور
ششم امامی از شش جهت فروغ رخت
چو نور ذات خداوندگار کرده ظهور
زمینیان و سماواتیان باوج کمال
کتاب فضل تو را روز و شب کنند مرور
کسی که گرد رخت گشت، حَجُّهُ مقبول
کسی که فیض رهت یافت سَعیُهُ مشکور
شود حجیم بهشت از اشاره ت چه عجب
نسوخت گر تن هارون مکیّت به تنور
پی شناخت فضل مفضّلت، لنگ است
کمیت نیز پی عقل و علم و درک و شعور
کجاست جابرحیان کجاست حَمرانت؟
که بارد از لبشان خلق را دُرّ منثور
به پای نطق هشام تو خصم را گردید
زمین بدان همه گستردگی به تنگی گور
به شرق و غرب زکوی تو هر که روآورد
پناه برده به فرعونیان زوادی طور
شد از زبان تو جاری بکرّسی دانش
هر آنچه از لب دانشوران شود مذکور
چه داشتند که در مذهبت نداشت رواج
چه گفته اند که در مکتبت نَبُد مشهور
به دار عشق شما بسته ام دل و زین در
نه در هوای بهشتم نه فکر دیدن حور
کجا به دانه دهد دل خیال لانه کند
اگر بظلّ سلیمان مقام گیرد مور
لوای نصر خدا از قیام تو است بیا
اگر چه خون به دلت کرد روز و شب منصور
سر برهنه و پای پیاده در دل شب
برای بردنت اِبن ربیع شد مأمور
کجا رواست به آل رسول این احضار؟
که بهر قتل، عزیز ورا برند به زور
نگاهداشت تو را روی پای ساعتها
نکرد رحم به آن نازنین تن رنجور
نگفت، خسته شدی روی پای خود بنشین
نخواست فاطمه را لحظه ای کند مسرور
کشید تیغ به قتلت ولی به خود لرزید
که دید جدّ تو او را کند نگاه از دور
سه بار خواست که خون مقدّست ریزد
ز بیم ختم رسل شد به حُرمَتَت مجبور
نکرد عاقبت جدّ و مادرت شرمی
که داد زهر جفایت به خوشه انگور
جمال تو که جمال خداش می خواندند
هزار حیف که در خاک تیره شد مستور
چگونه اهل زمین قلبشان رضایت داد
که جا دهند سپهر کمال را در گور
ز سوز سینه به قبرت چراغ افروزم
اگر شبی فتدم گوشه بقیع عبور
در بقیع تو بسته است و از پس دیوار
تو را زنند صدا زائرین به شیون و شور
نه مشعل و نه رواقی نه قبّه ای نه دری
نهان به سینه ظلمت شده است آیت نور
اگر که بوسه نزد بر حریم تو «میثم»
نداده راه عدو زین سبب بود معذور

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t540
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 13    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 2:29:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t540


هم گروهی ها
ای مه ذیقعده امشب آفتاب آورده ای(ولادت) یا جمال احمد ختمی مآب آورده ای یا زجوف کعبه با خود بوتراب آورده ای شادی و شور نشاط بی حساب آورده ای در کویر تشنۀ توحید، آب ...
رسد ندای تفاخر زخاک بر افلاک(ولادت) چنان که ماه زحسرت کند گریبان چاک ستاره گان همه امشب برید سجده به خاک به احترام عزیز دل شه لولاک جهان تمام بهشت است، از جحیم چه ...
مه ذیقعده! چو خورشید مقام آوردی(ولادت) که شب یازدهم، ماه تمام آوردی «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی» که درخشیدی و با خویش، امام آوردی مرحبا! رحمت حق باد به تو ای ...
ای سند نجات من ولایت تو یا رضا (مدح) صحن نو و عتیق تو کعبه و کربلا رضا دلم بود به یاد تو مدینه الرضا رضا زیارتت به دین من زیارت خدا رضا تو و کرامتت مرا ز خود مکن جدا، ...
ای مزار من چراغ قلب ایران شما(مدح) آسمانی ها زمین بوس خراسان شما سایه ی گلدسته هایم سجده گاه آفتاب گنبد زرّین من خورشید تابان شما من حجازی میربان کلّ خلق عالمم گشتم ...
ای رضا را سجده بر خاک درت(مصیبت) بضعه ی احمد چو زهرا مادرت زاده ی موسی که موسای کلیم با عصا گردیده در طورت مقیم آسمانِ خفته در دامان طوس ماه بزم اختران شمس الشّموس ...
سزد جاری شود از دیده ام خون(مصیبت) که در خون غرق گردد قصر مأمون چه رخ داده که مأمون ستمکار شرار فتنه اش ریزد ز رخسار در افکار پلیدش نقشه ای شوم به دستش خوشه انگور ...
امشب دهید مژده صدف را به گوهرش(ولادت) آن گوهری که رنگ الهی است زیورش امشب فلک گشوده به ماه مدینه چشم ریزد به خاک مقدم آن ماه اخترش امشب به خنده شمس ولایت گشوده لب در ...
امشب شب عید است همه گل بفشانید(ولادت) خود را به در بیت ولایت برسانید از دست رضا عیدی خود را بستانید این بیت بخوانید بخوانید بخوانید انوار الهی به فضا باد مبارک ...
مژده ای یاران نگار آمد نگار آمد نگار(ولادت) بر تن هستی قرار آمد قرار آمد قرار غنچه ی زهرا به بار آمد، به بار آمد، به بار عالم از یک گل بهار آمد، بهار آمد، بهار جان به ...