امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

اگر برآید چو مرغی زپیکر خسته ام پر


توضیحات کوتاه:

اگر برآید چو مرغی زپیکر خسته ام پر(مصیبت) پرم سوی بارگاهی که باشد از عرش برتر به بارگاهی که در آن، هزار موسی ابن عمران برای خدمت کند رو، به عرض حاجت زند در ببار گاهی ...


توضیحات:

اگر برآید چو مرغی زپیکر خسته ام پر(مصیبت)
پرم سوی بارگاهی که باشد از عرش برتر
به بارگاهی که در آن، هزار موسی ابن عمران
برای خدمت کند رو، به عرض حاجت زند در
ببار گاهی که یوسف گرفته دست توسل
بر آستانی که آن را گرفته یعقوب در بر
خلیل را کعبۀ جان، ذبیح را قبلۀ دل
مسیح را بیت اقصی، کلیم را طور دیگر
هزار داود آنجا زبور بگرفته بر کف
هزار عیسی بن مریم نهاده انجیل بر سر
بریز هست خود از کف برآر نعلین از پا
بیا چو موسی بن عمران به طور موسی بن جعفر
امام ملک ولایت، چراغ راه هدایت
محیط جود و عنایت، چراغ و چشم پیمبر
امام کل اعاظم که کنیه اوست کاظم
نظام را گشته ناظم، سپهر را بوده محور
حدیث خلق و خصالش، حکایت خلق احمد
کلامی از کظم غیظش، روایت عفوِ داور
مقام والای او بین، نیاو ابنای او بین
هم اوست شش بحر را دُر، هم اویم هفت گوهر
ثنای او روح قرآن، ولای اوکّل ایمان
ندای او حکم احمد، عطای او جود حیدر
عجب نه گرابن یقطین، به پای جمّالش افتد
جمال، جمّال او را زجان ببوسد مکرّر
پیامی از اوست کافی که روح صد بُشر حافی
زچنگ دیو هوس ها زند به سوی خدا پر
درود بر خاندانش، سلام بر دودمانش
تمامی دوستانش هماره تا صبح محشر
به حبس در بسته طورش، به اوج افلاک نورش
چه غم اگر خصم کورش، ندارد این نور باور
نیاز آرد نیازش، نماز آرد نمازش
شرار سوز و گدازش، گذشته از چرخ اخضر
صبا بیاور غباری زدامن کاظمینش
مگو کنم از شمیمش مشام جان را معطر
دلم بود زائر و، نشسته بر حائر او
مزار او را گرفته، چون جان پاکیزه در بر
رحبس در بسته بخشد به خلق عالم رهایی
به قعر زندان نهد پا زاوج گردون فراتر
تمام خلقت همیشه کنار خوان عطایش
وجود هستی هماره به بحر وجودش شناور
چگونه گردون رضا شد که او جدا از رضایش
گل وجودش به زندان، شود به یکباره پرپر
به زهر کین کُشت هارون امام معصوم ما را
نکرد شرم و حیا از رضا و معصومه آخر
دلا به زندان گذر کن، به ساق پایش نظر کن
که زخم زنجیر باشد ززخم شمشیر بدتر
به جز سیاهی زندان نداشت شمع و چراغی
به غیر زنجیر قاتل نه یار بودش نه یاور
که دیده پای عزیزی اسیر زنجیر دشمن؟
که دیده جسم امامی برند با تخته در؟
لب از مناجات خاموش، بدن غریبانه بر دوش
کنار جسمش سیه پوش، ستاده زهرای اطهر
هنوز از صدمۀ غُل، جراحتش مانده بر پا
هنوز از تازیانه نشانه دارد به پیکر
چو دید آن جسم رنجور، رود به غربت سوی گور
به حیرت آمد سلیمان، زجور خصم ستمگر
کفن بپوشانید بر وی، نوا برآورد چون نی
که هان بیائید از پی، زنید بر سینه و سر
که می کند آه و زاری، که می کند اشک، جاری؟
که می کند سوگواری، برای موسی بن جعفر؟
بر آن تن خسته از غل، نثار شد آن قدر گل
که خاک سوق الریا حین، بهشت گل شد سراسر
سزد که جان ها بسوزد به جسم جدّ غریبش
که جای گل ریخت بر آن زچار سو تیر و خنجر
شهید را کس شنیده که از گلوی بریده
سلام آرد به مادر درود گوید به خواهر
که می زند تازیانه به خواهر داغدیده
کجا سر نعش بابا زنند سیلی به دختر
بسوز (میثم) هماره که از دل سنگ خاره
مدام خیزد شراره به یاد آل پیمبر

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: e548
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 13    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 2:33:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=e548


هم گروهی ها
ای مه ذیقعده امشب آفتاب آورده ای(ولادت) یا جمال احمد ختمی مآب آورده ای یا زجوف کعبه با خود بوتراب آورده ای شادی و شور نشاط بی حساب آورده ای در کویر تشنۀ توحید، آب ...
رسد ندای تفاخر زخاک بر افلاک(ولادت) چنان که ماه زحسرت کند گریبان چاک ستاره گان همه امشب برید سجده به خاک به احترام عزیز دل شه لولاک جهان تمام بهشت است، از جحیم چه ...
مه ذیقعده! چو خورشید مقام آوردی(ولادت) که شب یازدهم، ماه تمام آوردی «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی» که درخشیدی و با خویش، امام آوردی مرحبا! رحمت حق باد به تو ای ...
ای سند نجات من ولایت تو یا رضا (مدح) صحن نو و عتیق تو کعبه و کربلا رضا دلم بود به یاد تو مدینه الرضا رضا زیارتت به دین من زیارت خدا رضا تو و کرامتت مرا ز خود مکن جدا، ...
ای مزار من چراغ قلب ایران شما(مدح) آسمانی ها زمین بوس خراسان شما سایه ی گلدسته هایم سجده گاه آفتاب گنبد زرّین من خورشید تابان شما من حجازی میربان کلّ خلق عالمم گشتم ...
ای رضا را سجده بر خاک درت(مصیبت) بضعه ی احمد چو زهرا مادرت زاده ی موسی که موسای کلیم با عصا گردیده در طورت مقیم آسمانِ خفته در دامان طوس ماه بزم اختران شمس الشّموس ...
سزد جاری شود از دیده ام خون(مصیبت) که در خون غرق گردد قصر مأمون چه رخ داده که مأمون ستمکار شرار فتنه اش ریزد ز رخسار در افکار پلیدش نقشه ای شوم به دستش خوشه انگور ...
امشب دهید مژده صدف را به گوهرش(ولادت) آن گوهری که رنگ الهی است زیورش امشب فلک گشوده به ماه مدینه چشم ریزد به خاک مقدم آن ماه اخترش امشب به خنده شمس ولایت گشوده لب در ...
امشب شب عید است همه گل بفشانید(ولادت) خود را به در بیت ولایت برسانید از دست رضا عیدی خود را بستانید این بیت بخوانید بخوانید بخوانید انوار الهی به فضا باد مبارک ...
مژده ای یاران نگار آمد نگار آمد نگار(ولادت) بر تن هستی قرار آمد قرار آمد قرار غنچه ی زهرا به بار آمد، به بار آمد، به بار عالم از یک گل بهار آمد، بهار آمد، بهار جان به ...